<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://khorshidefarhang.loxblog.com</title>
<link>https://khorshidefarhang.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>آذربایجان در مدار توسعه/گزارشی کوتاه از توسعه صنایع مس آذربایجان در &quot;سال های اخیر و سال جاری-1391</title>
<link>https://khorshidefarhang.loxblog.com/آذربایجان-در-مدار-توسعهگزارشی-کوتاه-از-توسعه-صنایع-مس-آذربایجان-در-سال-های-اخیر-و-سال-جاری-1391</link>
<guid>https://khorshidefarhang.loxblog.com/آذربایجان-در-مدار-توسعهگزارشی-کوتاه-از-توسعه-صنایع-مس-آذربایجان-در-سال-های-اخیر-و-سال-جاری-1391</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;

چندی است شاهد دروغ پراکنی برخی سایتها و صفحات قوم گرا در زمینه ی عقب ماندگی! اقتصادی و صنعتی استانهای آذربایجان شرقی و غربی نسبت به دیگر استان های کشورهستیم.گرچه&nbsp; پوچ بودن این ادعاها بر بسیاری از هموطنان ما آشکار شده است و سخنان این جریان ورشکسته&nbsp; دیگر خریداری ندارد اما وقاحت پانترکی مرزی نمی شناسد....

بی شک آذربایجان یکی از توسعه یافته ترین استانهای کشور چه از لحاظ صنعتی و چه از لحاظ اقتصادی می باشد و در بسیاری از شاخصه های توسعه &nbsp;کشوری &nbsp;مقام اول را دارا می باشد.

ولی چندی است در سایت های مختلف شاهد ادعاهای قومیت گرایان در زمینه ی توسعه نیافتن صنایع مس آذربایجان و بردن مس آذربایجان به سایر استانهای کشور برای فرآوری صنعتی....و حتی استفاده از لغت فکاهی مانند، استعمار آذربایجان!،.... هستیم!!!( البته می توان گفت بر مبنای این منطق!!! قومیت گرایان، مثلا در نقاطی که فاقد منابع نفت و گاز هستند(آذربایجان) نبایستی پالایشگاه(پالایشگاه تبریز) و پتروشیمی احداث کرد چون نفت مناطق نفت خیز به مناطق غیرنفت خیز انتقال می یابد.!!!) 
ضمن اینکه این ادعاها، به خودی خود حکایت از دید و فهم بسیار سطحی این جریان ورشکسته نسبت به حوزه ی اقتصاد و صنعت دارد....بر آن شدم تنها با&nbsp; دادن گزارشی کوتاه و مختصر از توسعه صنعت مس آذربایجان، در چند سال اخیر، و همینطور سال جاری (1391خورشیدی)، و با دادن چشم انداز توسعه صنعت مس در سال های آتی، در آذربایجان، قضاوت درستی یا نادرستی این ادعاها را به عهده ی همیهنان ارجمند بگذارم:


&nbsp;
&nbsp;

چندی است شاهد دروغ پراکنی برخی سایتها و صفحات قوم گرا در زمینه ی عقب ماندگی! اقتصادی و صنعتی استانهای آذربایجان شرقی و غربی نسبت به دیگر استان های کشورهستیم.گرچه&nbsp; پوچ بودن این ادعاها بر بسیاری از هموطنان ما آشکار شده است و سخنان این جریان ورشکسته&nbsp; دیگر خریداری ندارد اما وقاحت پانترکی مرزی نمی شناسد....

بی شک آذربایجان یکی از توسعه یافته ترین استانهای کشور چه از لحاظ صنعتی و چه از لحاظ اقتصادی می باشد و در بسیاری از شاخصه های توسعه &nbsp;کشوری &nbsp;مقام اول را دارا می باشد.

ولی چندی است در سایت های مختلف شاهد ادعاهای قومیت گرایان در زمینه ی توسعه نیافتن صنایع مس آذربایجان و بردن مس آذربایجان به سایر استانهای کشور برای فرآوری صنعتی....و حتی استفاده از لغت فکاهی مانند، استعمار آذربایجان!،.... هستیم!!!( البته می توان گفت بر مبنای این منطق!!! قومیت گرایان، مثلا در نقاطی که فاقد منابع نفت و گاز هستند(آذربایجان) نبایستی پالایشگاه(پالایشگاه تبریز) و پتروشیمی احداث کرد چون نفت مناطق نفت خیز به مناطق غیرنفت خیز انتقال می یابد.!!!) 
ضمن اینکه این ادعاها، به خودی خود حکایت از دید و فهم بسیار سطحی این جریان ورشکسته نسبت به حوزه ی اقتصاد و صنعت دارد....بر آن شدم تنها با&nbsp; دادن گزارشی کوتاه و مختصر از توسعه صنعت مس آذربایجان، در چند سال اخیر، و همینطور سال جاری (1391خورشیدی)، و با دادن چشم انداز توسعه صنعت مس در سال های آتی، در آذربایجان، قضاوت درستی یا نادرستی این ادعاها را به عهده ی همیهنان ارجمند بگذارم:

&nbsp;

احداث مدرن&zwnj;ترين كارخانه ذوب مس ايران در ورزقان (تاریخ خبر87/10/03)

به گزارش خبرگزاري از تبريز، محمدهادي اردبيلي از احداث مدرن&zwnj;ترين كارخانه ذوب مس ايران با ظرفيت 200 هزار تن در سال 1391 در ورزقان خبرداد و اظهار داشت: با احداث اين كارخانه، كنسانتره توليدي معادن آذربايجان شرقي در اين كارخانه ذوب شده و هيچ كنسانتره&zwnj;اي براي ذوب،از اين استان خارج نخواهد شد. مدير عامل شركت صنايع مس ايران با بيان اينكه اين شركت يك&zwnj; هزار و 200 ميليارد تومان در ورزقان سرمايه&zwnj;گذاري مي&zwnj;كند.
لینک خبر(کلیک کنید)
 
&nbsp;&nbsp;
 
مجتمع مس سونگون تولید کنسانتره از ظرفیت اسمی فراتر رفت(تاریخ خبر91/01/15 )
 
 
&nbsp;
 مدیرمجتمع مس سونگون، با اعلام این خبر گفت: کارخانه تغلیظ مس سونگون با توجه به سختی بالای ماده معدنی، بعد از گذشت چهار سال از راه &zwnj;اندازی و با همت مهندسان و کارشناسان مجتمع با اعمال تغیرات اساسی در کارخانه تغلیظ ، موفق شد رکورد ظرفیت اسمی آن را بشکند. مهندس رضا شریفی گفت:چندین طرح&zwnj; اصلاحی طی دو سال گذشته درامور تغلیظ مجتمع مس سونگون با تلاش کارکنان زحمتکش و دیگرامورپشتیبانی &zwnj;کننده مجتمع ومدیران شرکت ملی صنایع مس ایران انجام شد که نتیجه آن دستیابی به ظرفیت تولید کارخانه تغلیظ مس سونگون یعنی 150هزار تن کنسانتره خشک در اسفند ماه و همچنین تولید 155 هزار تن کنسانتره خشک تا پایان سال 90 بوده است. وی اظهارداشت: براساس برنامه ریزی های صورت گرفته قراربود در سال گذشته 144 هزار و 600 تن کنسانتره خشک در واحد تغلیظ مجتمع مس سونگون تولید شود.لینک خبر(کلیک کنید)

ثبت رکورد توليد کنسانتره در مجتمع مس سونگون (تاریخ خبر91/03/03 )
لینک خبر(کلیک کنید)

افتتاح چندین طرح صنعتی در امسال (تاریخ خبر91/02/04 )

خلاصه خبر:
امسال چندین طرح در صنعت مس از سوی متخصصین این صنعت در استان آذربایجان شرقی اجرا و به بهره برداری خواهد رسید .به&zwnj; گزارش نیسیکو مدیرعامل شرکت ملی صنایع مس ایران با اعلام این خبر گفت:طرح موليبدن با ظرفيت 3 هزار تن که به شدت در کشور مورد نياز است در خرداد ماه در آذربايجان افتتاح خواهد شد .دکتر سعد محمدي گفت : کارخانه 160 هزار تني در مجتمع مس سونگون داريم که اميدواريم تا پايان امسال به بهره برداري برسد .مدیرعامل شرکت ملی صنایع مس ایران تصریح کرد: ارزش سرمايه گذاري در اين کارخانه 180 ميليارد تومان است که ظرفيت توليد کنسانتره مس کشور را نزديک به 300 هزار تن افزايش خواهد داد&nbsp; و سالانه 600 ميليون دلار به درامد کشور اضافه مي کند .لینک خبر(کلیک کنید)
&nbsp;  چشم انداز توسعه ی صنعت مس آذربایجان در دو سه سال آینده:

با توجه به فعاليت&zwnj;هاي مجتمع مس سونگون و پروژه&zwnj;هاي توسعه&zwnj;اي در نظر گرفته شده، دورنماي روشني در انتظار صنعت مس در خطه آذربايجان است. 
به منظور توضیح آسانتر و طولانی نشدن این گزارش برای طرح های توسعه ی صنعت مس آذربایجان در دو سه سال آینده و پیشرفت فعلی این طرح ها تصاویری تهیه کردم که&nbsp; نظر شما را بدان ها جلب می کنم.(ضمنا خاطر نشان می شوم که آمار ارائه شده از پیشرفت های فیزیکی طرح ها ی ذکر شده، مربوط به مهرماه سال جاری-1391خورشیدی می باشد.)




    















&quot;گردآوری شده:سروش پارسی&quot;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:17:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نقدي بر رويكردهاي احساسي به مقوله آموزش زبان‌هاي محلي و جايگاه زبان ملي ،زبان مادري و ميهن مادري</title>
<link>https://khorshidefarhang.loxblog.com/نقدي-بر-رويكردهاي-احساسي-به-مقوله-آموزش-زبانهاي-محلي-و-جايگاه-زبان-ملي-زبان-مادري-و-ميهن-مادري</link>
<guid>https://khorshidefarhang.loxblog.com/نقدي-بر-رويكردهاي-احساسي-به-مقوله-آموزش-زبانهاي-محلي-و-جايگاه-زبان-ملي-زبان-مادري-و-ميهن-مادري</guid>

<description><![CDATA[


نقش زبان فارسي در ايران براي كودكان ايراني به هيچ&zwnj;وجه نقش يك زبان بيگانه نيست و كودكان برپايه يك سنت فرهنگي ريشه&zwnj;دار تاريخي كه به كمك ابزارهاي نوين ارتباطي تسريع و تسهيل شده است، همپايه با زبان محلي، زبان فارسي را نيز مي&zwnj;آموزند

روز دوشنبه هشتم اسفندماه 1390 گفت&zwnj;وگويي با جنوا اسپيترمن، استاد زبان&zwnj;شناسي دانشگاه&zwnj; ميشيگان در صفحه 13 روزنامه اعتماد منتشر شد. مناسبت اين گفت&zwnj;وگو روز 21 فوريه بود كه از سوي يونسكو به عنوان روز جهاني زبان مادري معرفي شده است. گفت&zwnj;وگوي ديگري نيز با همين موضوع با كاتلين هوگ، استاد زبان&zwnj;شناسي دانشگاه&zwnj; استرالياي جنوبي در نشريات ديگر منتشر شده بود. پاره&zwnj;يي از مدعاها در اين دو گفت&zwnj;وگو مطرح شده كه شائبه تسري آنها به جامعه ايران مي&zwnj;رود، بررسي و نقد اين مدعاها انگيزه نگارش اين نوشتار شد.



نقش زبان فارسي در ايران براي كودكان ايراني به هيچ&zwnj;وجه نقش يك زبان بيگانه نيست و كودكان برپايه يك سنت فرهنگي ريشه&zwnj;دار تاريخي كه به كمك ابزارهاي نوين ارتباطي تسريع و تسهيل شده است، همپايه با زبان محلي، زبان فارسي را نيز مي&zwnj;آموزند

روز دوشنبه هشتم اسفندماه 1390 گفت&zwnj;وگويي با جنوا اسپيترمن، استاد زبان&zwnj;شناسي دانشگاه&zwnj; ميشيگان در صفحه 13 روزنامه اعتماد منتشر شد. مناسبت اين گفت&zwnj;وگو روز 21 فوريه بود كه از سوي يونسكو به عنوان روز جهاني زبان مادري معرفي شده است. گفت&zwnj;وگوي ديگري نيز با همين موضوع با كاتلين هوگ، استاد زبان&zwnj;شناسي دانشگاه&zwnj; استرالياي جنوبي در نشريات ديگر منتشر شده بود. پاره&zwnj;يي از مدعاها در اين دو گفت&zwnj;وگو مطرح شده كه شائبه تسري آنها به جامعه ايران مي&zwnj;رود، بررسي و نقد اين مدعاها انگيزه نگارش اين نوشتار شد. روز جهاني زبان مادري در سال 1999 از سوي كنفرانس عمومي سازمان يونسكو و به پيشنهاد بنگلادش نامگذاري شد و مجمع عمومي سازمان ملل متحد نيز با نامگذاري سال 2008 به عنوان &laquo;سال جهاني زبان&zwnj;ها&raquo; بر آن صحه گذاشت اما برخلاف مقدمه اين گفت&zwnj;وگو، اين دو سازمان ارتباطي ميان اين نامگذاري و &laquo;نسل&zwnj;كشي و نژادپرستي&raquo; را متذكر نشده&zwnj;اند؛ روشن است كه عبارات و مفاهيم داراي بار معنايي و مفهومي روشن و معيني هستند و اين دو سازمان بين&zwnj;المللي نيز به درستي به آن توجه دارند و هرگز واژگاني از اين دست را نابجا به كار نمي&zwnj;برند. در سال 1947كشور پاكستان در موقعيتي دشوار و نادر به لحاظ سرزميني، پديد آمد. اين كشور تازه، در شرق و غرب كشور جديد هند قرار داشت و با نام&zwnj;هاي پاكستان شرقي و غربي بايد كشوري واحد را تشكيل مي&zwnj;داد. مردمان اين دو سرزمين جز به واسطه دين اسلام پيوند مشتركي نداشتند و به سرعت نيز راه جدايي پيمودند. در سال 1948 زبان اردو به عنوان زبان رسمي كشور پاكستان برگزيده شد، حال آنكه زبان 97 درصد مردم پاكستان شرقي بنگالي است! تحميل زبان كاملا بيگانه و ناآشناي اردو موج گسترده&zwnj;يي از اعتراضات را در بنگلادش دامن زد كه در 21 فوريه1952 در تظاهرات دانش&zwnj;آموزان بنگالي، به مرگ تعدادي از معترضان انجاميد و در نهايت نيز دولت پاكستان در سال 1956 زبان بنگالي را نيز به عنوان زبان رسمي پذيرفت اما جنگ داخلي در اين كشور پايان نيافت و تا جدايي بنگلادش در سال 1971 ادامه داشت. حال نكته اينجاست كه اين تجربه و تاريخ آن گونه كه در مقدمه اين گفت&zwnj;وگو آمده است، تا چه ميزاني مي&zwnj;تواند &laquo;متوجه كشورهايي باشدكه داراي تنوع زباني گسترده&zwnj;يي هستند&raquo; يا اگر مي&zwnj;توان از اين مفهوم بهره&zwnj;يي براي &laquo;پاسداشت ميراث ايراني &zwnj;اسلامي... در حفظ ميراث زنده&zwnj;يي به &zwnj;نام زبان مادري همه مردمان ايران&raquo; گرفت شامل چه ابعادي از اين تجربه و تاريخ خونبار و تبعيض&zwnj;آميز است كه شرح آن رفت.

يونسكو در گراميداشت اين روز تاكيد مي&zwnj;كند كه نيمي از 6700 زبان شناخته&zwnj;شده دنيا در خطر انقراض قرار دارند؛ در واقع، نزديك به 6400 زبان تنها توسط 4 درصد از مردم دنيا به كار گرفته مي&zwnj;شود و 300 زبان دنيا از 96 درصد گويش&zwnj;ور برخوردارند. يونسكو زبان&zwnj;هايي را كه در خطر انقراض قرار گرفته&zwnj;اند، به عنوان بخشي از ميراث ناملموس بشري در اولويت توجه قلمداد مي&zwnj;كند و از دولت&zwnj;ها مي&zwnj;خواهد برنامه&zwnj;هايي را براي شناخت و پاسداري از اين زبان&zwnj;ها در دستور كار خود قرار دهند. اين سازمان معيارهايي را براي زبان&zwnj;هاي در خطر اعلام كرده كه براساس آن، زبان&zwnj;هايي كه همه نسل&zwnj;ها به آن سخن مي&zwnj;گويند و در محيط&zwnj;هاي عمومي نيز از آن استفاده مي&zwnj;شود، &laquo;زبان&zwnj;هاي امن و بدون خطر&raquo; هستند و زبان&zwnj;هايي كه در حال حاضر تنها افراد مسن به&zwnj;ندرت آن را به كار مي&zwnj;برند و ساير نسل&zwnj;ها حتي آن را درك نمي&zwnj;كنند، &laquo;در آستانه انقراض&raquo; شمرده شده است. بر پايه معيارهاي سازمان يونسكو در جامعه ايران گويش&zwnj;هاي عمده تركي&zwnj;آذري، كردي، بلوچي، لري، گيلكي، مازني، عربي و تركمني، همگي در گروه &laquo;زبان&zwnj;هاي امن و بدون خطر&raquo; قرار دارند. وجود شبكه&zwnj;هاي تلويزيوني و راديويي استاني كه از زبان&zwnj;هاي محلي استفاده مي&zwnj;كنند و نشريات و كتاب&zwnj;هايي كه در اين زمينه منتشر مي&zwnj;شوند، عملا كاربرد اين زبان&zwnj;ها را نه&zwnj;تنها به عرصه عمومي نيز كشانده بلكه صورتي رسمي نيز به&zwnj; آن بخشيده است. برخلاف برخي كشورهاي همسايه ايران كه به كارگيري زباني جز زبان رسمي را در ادارات و مدارس و مجامع رسمي ممنوع تلقي مي&zwnj;كنند، هيچ&zwnj;گاه اين امر در ايران ممنوع تلقي نشده و بر همين پايه نيز راديو تبريز و راديو مهاباد از نخستين پايگاه&zwnj;هاي راديويي در استان&zwnj;ها بودند كه به زبان&zwnj;هاي محلي اقدام به پخش برنامه كردند.

از آغاز تاسيس تلويزيون نيز شبكه&zwnj;هاي سراسري كه تنها چند ساعت برنامه روزانه داشتند، پخش موسيقي و معرفي آداب و رسوم اقوام ايراني را در دستور قرار دادند، استفاده از زبان&zwnj;هاي محلي در مجامع عمومي نيز كه به سهولت انجام پذيرفته است. جامعه ايران بدون شك در پذيرش &laquo;تنوع فرهنگي و زباني&raquo; يكي از بهترين و برگزيده&zwnj;ترين جوامع منطقه است و آزادي&zwnj;ها و امكاناتي كه در جهت حفظ و حراست از اين تنوع فرهنگي فراهم شده است، مي&zwnj;تواند الگوي بسياري از كشورهاي همسايه و منطقه باشد. ايران، برخلاف بسياري از جوامع آسيايي، آفريقايي و حتي اروپايي كه تاريخ پرفراز و نشيبي از تعارض و تضاد و ستيزه اقوام را در تاريخ خود دارند، تقريبا هيچ&zwnj;گاه شاهد تعارض قومي نبوده و رواداري و زيست مسالمت&zwnj;آميز اقوام ايراني الگويي ستودني در اين زمينه است. خانم دكتر جنوا اسپيترمن، زبان&zwnj;شناس و متخصص سياست&zwnj;هاي زباني در دوران پسا&zwnj;استعمار است و در كشورهاي مختلف آفريقايي به تحقيق و مطالعه پرداخته است. كاتلين هوگ نيز بيشترين مطالعاتش در جوامع آفريقايي و بوميان استراليا بوده&zwnj; است. اين دو پژوهشگر با توجه به بستر مطالعاتي خود، پاسخ&zwnj;هايي را ارائه داده&zwnj;اند، اما نكته مهم و كليدي كه مي&zwnj;توان متذكر شد اين است كه اساسا تناسب و شباهت حداقلي ميان جوامع مورد گفت&zwnj;وگو با تاريخ و شرايط پيچيده جامعه ايران وجود ندارد و نمي&zwnj;توان احكام و نسخه&zwnj;هاي مورد تجويز براي آن جوامع را به ايران تسري داد. هر جامعه&zwnj;يي ويژگي&zwnj;هاي گاه يگانه&zwnj;يي دارد و تنها در همان چارچوب يگانه قابل گفت&zwnj;وگو و بررسي است. نقش زبان فارسي در جامعه ايران براي كودكان ايراني به هيچ&zwnj;وجه نقش يك زبان بيگانه و ناآشنا نيست و كودكان برپايه يك سنت فرهنگي ريشه&zwnj;دار تاريخي كه در دوران مدرن نيز به كمك ابزارهاي نوين ارتباطي تسريع و تسهيل شده است، همپايه با زبان محلي، زبان فارسي را نيز مي&zwnj;آموزند حال آنكه جوامع مورد نظر اين دو محقق گرامي فاقد چنين ويژگي&zwnj;هايي هستند. كاربست زبان فارسي در سطح ملي نيز موضوعي مربوط به چند دهه گذشته نيست و داراي سابقه&zwnj;يي تاريخي است. برخلاف اكثر كشورهاي جهان كه تولد و تاسيس&zwnj;شان نتيجه تحولات يك قرن گذشته و فروپاشي حكومت&zwnj;هاي استعماري بزرگ است و عموما هيچ سابقه مشتركي از تمدن و فرهنگ و به كارگيري زبان مشترك ندارند، ايران در زمره چهار ملت باستاني، سابقه&zwnj;يي چندهزارساله دارد و زبان فارسي نيز بسيار پيشتر از برآمدن دولت&zwnj;هاي ملي مدرن كه سياست&zwnj;هاي معين زباني را پيش مي&zwnj;گيرند، به صورت طبيعي و در استمرار تاريخ به عنوان زبان رسمي و ملي مردمان ايران برآمده و با انتخاب آزادانه توسط اقوام ايراني پذيرفته شده است. موارد متعددي از استفاده داوطلبانه اقوام ايراني از زبان فارسي به عنوان زبان علم و فرهنگ و حكومت مي&zwnj;توان برشمرد. جوامع محلي، با وجود آزادي و اختيار، زبان فارسي را برگزيده و آن را ترويج مي&zwnj;كنند. برخلاف پيش&zwnj;فرض&zwnj;هاي برخي از فعالان قومي هيچ اجبار و تحميلي در پذيرش زبان فارسي به عنوان زبان مشترك و رسمي در ايران دخيل نبوده و نواهاي خلاف اين سخن تنها پس از آن در ايران به گوش رسيد كه پاي ايدئولوژي وارداتي ماركسيسم به اين سرزمين باز شد و تلاش كرد جامعه ايران را با &laquo;زندان ملل&raquo; و &laquo;ملل تحت ستم&raquo; روسيه تزاري قياس كند و نسخه&zwnj;هاي پيچيده&zwnj;شده لنين و استالين را بر ايران منطبق سازد. حال آنكه جامعه ايران هيچ&zwnj;گاه شرايطي مشابه را تجربه نكرده بود.

&laquo;&laquo;كاربرد زبان فارسي برای آموزش در مكتب هاي دوران قاجار.پيش از پهلوي ها و بدون دخالت دولت
&mdash; در مكتب رشديه&raquo;&raquo;

در جوامع نوپديد آفريقايي و آسيايي، زبان هيچ قبيله و قومي بر ديگري برتري و رجحاني ندارد و هيچ سابقه&zwnj;يي از كاربرد مشترك آن نيز وجود نداشته تا بتواند زمينه آشنايي و كاربست مشترك آن را در سطح ملي فراهم كند. مجموعه&zwnj;هاي ناهمگون زباني و قومي را كه بر پايه حوادث و تحولات چند دهه گذشته برحسب تصادف در كنار هم قرار گرفته&zwnj;اند و مشخص نيست تا چه زماني بتوانند هم&zwnj;جواري در يك جامعه را تحمل كنند، نمي&zwnj;توان با جامعه ايران قياس كرد، همچنان كه ايران با روسيه تزاري غيرقابل قياس بود. اين قضاوت كه &laquo;كساني كه نمي&zwnj;توانند از زبان مادري خود به عنوان ابزار ارتباطي در امر آموزش استفاده كنند، معمولا در زندگي با مشكلات زيادي روبه&zwnj;رو مي&zwnj;شوند... اين مساله مي&zwnj;تواند موجب روي آوردن آنها به جنايت و بزهكاري شود&raquo; را چگونه بايد در رابطه با جامعه ايران تحليل كرد؟ و من چگونه بايد به اين محقق توضيح دهم كه برجسته&zwnj;ترين نخبگان و نويسندگان و شاعران و دانشمندان سرزمين من زبان مادري&zwnj;شان زباني جز فارسي است! و نتيجه تحقيقات&zwnj; در جوامع آفريقايي در زمينه ايران صادق نيست و فرزندان اقوام ايراني نه&zwnj;تنها بزهكار و جنايتكار نمي&zwnj;شوند، بلكه برجسته&zwnj;ترين غزل&zwnj;سراي معاصر زبان فارسي، محمدحسين شهريار، بانوي شعر فارسي، پروين اعتصامي، و يكي از بزرگ&zwnj;ترين نمايشنامه&zwnj;نويسان زبان فارسي، غلامحسين ساعدي، و بزرگ&zwnj;ترين فيلسوف اسلامي معاصر ايران، علامه طباطبايي، و يكي از برجسته&zwnj;ترين فيزيكدانان ايراني، پروفسور هشترودي، اهل تبريز و ترك&zwnj;زبان&zwnj;اند. مدعاي مهم و از قضا خطرناكي كه در اين گفت&zwnj;وگو طرح شده اين است كه &laquo;اين عقيده كه حرف زدن و آموزش گروه&zwnj;هاي قومي به زبان خود مي&zwnj;تواند، امنيت ملي را به خطر بيندازند، مسخره است؛ &laquo;البته اقوام ايراني و فرهنگ&zwnj;هاي محلي خود هيچ&zwnj;گاه منشأ خطر و تهديدي براي امنيت ملي نبوده&zwnj;اند، بلكه همواره از امنيت و منافع ملي پاسداري كرده&zwnj;اند، اما چنانچه به اين نكته توجه شود كه بديهي&zwnj;ترين و ابتدايي&zwnj;ترين تعريفي كه از زبان ارائه مي&zwnj;شود &laquo;وسيله ارتباطي&raquo; بودن آن است، مي&zwnj;توان اهميت آن را در امنيت ملي و تماميت ارضي ايران دريافت. در واقع، كساني كه بيرون از مرزهاي ايران نداي چندزباني را در نفير قوم&zwnj;گرايان ايراني مي&zwnj;دمند، به خوبي از اهميت آن آگاهند و درصددند به بهانه &laquo;زبان مادري&raquo; ارتباط اقوام ايراني را از &laquo;ميهن مادري&raquo; بگسلند.

براي درك اهميت اين موضوع بايد اين نكته را مدنظر داشت كه تنها دو دهه از پايان جنگ تحميلي عراق عليه ايران كه اصلي&zwnj;ترين بهانه آن بهانه&zwnj;هاي زباني و قومي بود مي&zwnj;گذرد و ملت ايران هزينه سنگيني را در پي آن پرداخته است. در حالي كه كشوري نظير فرانسه حاضر به پذيرش اعلاميه حقوق زباني سازمان يونسكو نمي&zwnj;شود و آن را خلاف قانون اساسي و وحدت ملي خود تلقي مي&zwnj;كند يا طرح آموزش چندزباني در ايالت كاليفرنيا كه بيش از 30 درصد ساكنانش را اسپانيولي&zwnj;زبانان تشكيل مي&zwnj;دهند رد مي&zwnj;شود، نسخه&zwnj;هاي استراليايي و امريكايي براي جوامع در حال توسعه اين است كه وحدت ملي خود را در معرض آزمايش محققان قرار دهند! اين در حالي است كه گويش&zwnj;هاي ايراني فاقد پيشينه نوشتاري و علمي هستند، حال آنكه آلماني&zwnj;زبانان و اسپانيولي&zwnj;زبانان فرانسه و اسپانيولي&zwnj;زبانان كاليفرنيا از سابقه گسترده&zwnj;يي از فرهنگ نوشتاري و علمي برخوردارند و كاربرد اين زبان&zwnj;ها با كمترين مشكل و مانعي مي&zwnj;تواند در دسترس قرار گيرد. اين نوشتار به دنبال تشريح موانع و لوازم ناممكن آموزش به زبان مادري در ايران نبود وگرنه برشمردن همين موانع به خودي خود مناديان احساساتي اين شعار عوام&zwnj;فريب را با كثيري از معماهاي حل&zwnj;نشدني مواجه خواهد كرد؛ البته آنچه در اصل 15 قانون اساسي آمده است آشنايي با زبان و ادبيات مادري به عنوان يك ميراث فرهنگي، امري جدا و پسنديده است اما ميان &laquo;آموزش زبان مادري&raquo; و &laquo;آموزش به زبان مادري&raquo; بسيار بيشتر از يك &laquo;به&zwnj;&raquo; ساده، فاصله هست.
&nbsp;
&laquo;&laquo; نویسنده: داوود دشتباني اردبیلی &raquo;&raquo;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:17:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نام تاریخی &quot;خلیج فارس&quot; از گذشته تا به امروز،به روایت نقشه های مستند تاریخی</title>
<link>https://khorshidefarhang.loxblog.com/نام-تاریخی-خلیج-فارس-از-گذشته-تا-به-امروزبه-روایت-نقشه-های-مستند-تاریخی</link>
<guid>https://khorshidefarhang.loxblog.com/نام-تاریخی-خلیج-فارس-از-گذشته-تا-به-امروزبه-روایت-نقشه-های-مستند-تاریخی</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
French         map of Turkey &amp; Persia,
c.         1795
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
French       map of Persian Gulf
c.         1540
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
Map by Dutch map maker Jodocus Hondius
&nbsp;
c.         1610
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
English         map of the Near East by William Hole
c.         1614
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
German         map of Ottoman Empire by Heirs Homann, Nuremberg
C.         1737
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
Persia         (including the Persian Gulf's Arab states)         
c.         1811
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
Map         of Persia, by John Tallis
c.         1851
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;map of Middle East by Sobhi              Abdul-Karim, Cairo
c.         1965
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
منبع:
http://www.cais-soas.com/CAIS/Geography/persian.gulf/persian_gulf_historical_maps.htm
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:17:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>کتيبه اي بازمانده از دوران ساساني و اردشير و شاپور دوم در آذربایجان</title>
<link>https://khorshidefarhang.loxblog.com/کتيبه-اي-بازمانده-از-دوران-ساساني-و-اردشير-و-شاپور-دوم-در-آذربایجان</link>
<guid>https://khorshidefarhang.loxblog.com/کتيبه-اي-بازمانده-از-دوران-ساساني-و-اردشير-و-شاپور-دوم-در-آذربایجان</guid>

<description><![CDATA[

آذربايجان را مي توان يکي از کانون هاي آثار باستاني ايرانزمين دانست...اگر چه شوربختانه در اثر يورش هاي بيگانگاني چون مغولان و عثماني ها و روسها و رخداد هاي طبيعي چون سيل و زلزله بسياري از کتيبه هاي تاريخي و بناهاي ارزشمند از بين رفته و منهدم شده اند،اما هنوز بناهايي وجود دارند که بتوانند ساليانه ارزش جذب هزاران گردشگر را داشته باشند که شيفته ديدار از آثار گرانسنگ تاريخي هستند...آثاري همانند قلعه بابک کليبر ،تخت سليمان و يا آتشکده آذرگشنسب تکاب ،مجموعه مقبره شيخ صفي الدين اردبيلي ،ارگ و ربع رشيدي تبريز ،رصد خانه و برجهاي تاريخي مراغه،مسجد جامع و مقبره سه گنبد اروميه و چندين بناي ديگر در شهر هاي خوي و سلماس و ماکو و نقده و مياندوآب...
&nbsp;
&nbsp;

آذربايجان را مي توان يکي از کانون هاي آثار باستاني ايرانزمين دانست...اگر  چه شوربختانه در اثر يورش هاي بيگانگاني چون مغولان و عثماني ها و روسها و  رخداد هاي طبيعي چون سيل و زلزله بسياري از کتيبه هاي تاريخي و بناهاي  ارزشمند از بين رفته و منهدم شده اند،اما هنوز بناهايي وجود دارند که  بتوانند ساليانه ارزش جذب هزاران گردشگر را داشته باشند که شيفته ديدار از  آثار گرانسنگ تاريخي هستند...آثاري همانند قلعه بابک کليبر ،تخت سليمان و  يا آتشکده آذرگشنسب تکاب ،مجموعه مقبره شيخ صفي الدين اردبيلي ،ارگ و ربع  رشيدي تبريز ،رصد خانه و برجهاي تاريخي مراغه،مسجد جامع و مقبره سه گنبد  اروميه و چندين بناي ديگر در شهر هاي خوي و سلماس و ماکو و نقده و  مياندوآب....
&nbsp;
بي شک يکي از ارجمند ترين باقي مانده هاي باستاني در آذربايجان ،کتيبه خان تختي در جاده اروميه-سلماس است که در 15 کيلومتري سلماس واقع است..کتيبه اي بازمانده از دوران ساساني و اردشير و شاپور دوم...کتيبه خان تختي سلماس که در آن اردشير دوم و پسرش سوار بر اسب در حال اعطاي حلقه قدرت به پادشاه ارمنستان به تصوير کشيده شده اند ، در کيلومتر 15 محور سلماس &ndash; اروميه بر روي کوه پير چاووش حجاري شده و در سالهاي 242 تا 293 ميلادي محل قدرت نمايي و دفاع .ساسانيان از سرزمين ايران بوده است...پس از سقوط شاهنشاهي اشکاني تا مدتها سرزمين ارمنستان که در آن تا زمان زيادي شاهزادگان اشکاني حکومت مي کردند به محل نزاعي ميان دو ابرقدرت آ ن زمان ،ايران ساساني و امپراتوري روم بدل شد و بارها پيرامون اين سرزمين جنگ ميان اين دو قدرت باستاني در گرفت...اين پيکره يادگار يکي از پيروزي هاي ايرانيان بر روميان است که خوشبختانه با وجود نزدکي به جاده اصلي و بروز رخداد هاي طبيعي چون زلزله و برف و باران ،به ميزان زيادي سالم مانده و در سالهاي اخير با ساخت يک پلکان سنگي به راحتي قابل مشاهده و پيکره برداري از نزديک است...به هنگام بازديد از شهر سلماس و اروميه ، ديدار از از اين پيکره تاريخي را که نشان از ارجمندي تاريخ ايرانزمين دارد فراموش نکنيد..
&nbsp;
&nbsp;
&laquo;&laquo; علي عجمي آذرابادگاني....سلماس آذربايجان غربي... &raquo;&raquo;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:17:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>با حمایت از صفحه فیس بوک&quot;پشتیبانی از برپایی استان خلیج فارس&quot;پاسخ یاوه گویی های کشورک امارات را بدهید</title>
<link>https://khorshidefarhang.loxblog.com/با-حمایت-از-صفحه-فیس-بوکپشتیبانی-از-برپایی-استان-خلیج-فارسپاسخ-یاوه-گویی-های-کشورک-امارات-را-بدهید</link>
<guid>https://khorshidefarhang.loxblog.com/با-حمایت-از-صفحه-فیس-بوکپشتیبانی-از-برپایی-استان-خلیج-فارسپاسخ-یاوه-گویی-های-کشورک-امارات-را-بدهید</guid>

<description><![CDATA[

 &laquo;&laquo;برپايي استاني نوين به نام &quot; استان خليج فارس&quot; براي بي کنش کردن ترفند هاي دشمنان و جلوگيري از چشم داشت آنان به &quot;جزيره هاي ايراني&quot; و نام &quot;خليج فارس&raquo;&raquo;


در طی روزهای اخیر شاهد گستاخی کشورک 38 ساله ی امارات، مبنی بر ادعای مالکیت، بر جزایر همیشه ایرانی تنب بزرگ،تنب کوچک و ابوموسی بودیم!!!....ما ضمن آنکه این ادعای، شیخ نشین امارات را پوچ و بی معنا میدانیم....این حرکت تحریک آمیز،که تنها امنیت منطقه را به خطر می اندازد محکوم می کنیم.و چشم داشت به تمامیت ارضی ایران را به هیچ عنوان قابل تحمل نمی دانیم....
در همین راستا و به منظور حفظ منافع ملی ایران در پهنه ی آبی خلیج همیشه فارس ،از دولت محترم جمهوری اسلامی ایران درخواست می نماییم با تشکیل هرچه زودتر &quot;استان خلیج فارس&quot; به مرکزیت &quot;جزیره ی ابوموسی&quot; پاسخ درخوری به یاوه گویان عرب بدهند......به همین منظور صفحه ی فیس بوکی به همین نام: 
&quot;پشتیبانی از برپایی استان خلیج فارس&quot;

بنیاد گشت تا صدای ملت ایران را بگوش مسئولین محترم و جهانیان برساند که ملت ایران بر سر منافع ملی و تمامیت ارضی خود با هیچ کس شوخی ندارد و کوچکترین تعرضی را به شدت پاسخ خواهد داد.....
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp; &laquo;&laquo;برپايي  استاني نوين به نام &quot; استان خليج فارس&quot; براي بي کنش کردن ترفند هاي دشمنان  و جلوگيري از چشم داشت آنان به &quot;جزيره هاي ايراني&quot; و نام &quot;خليج فارس&raquo;&raquo;

&nbsp;
در طی روزهای اخیر شاهد گستاخی کشورک 38  ساله ی امارات، مبنی بر ادعای مالکیت، بر جزایر همیشه ایرانی تنب بزرگ،تنب  کوچک و ابوموسی بودیم!!!....ما ضمن آنکه این ادعای، شیخ نشین امارات را پوچ  و بی معنا میدانیم....این حرکت تحریک آمیز،که تنها امنیت منطقه را به خطر  می اندازد محکوم می کنیم.و چشم داشت به تمامیت ارضی ایران را به هیچ عنوان  قابل تحمل نمی دانیم....
در همین راستا و به منظور حفظ منافع ملی ایران  در پهنه ی آبی خلیج همیشه فارس ،از دولت محترم جمهوری اسلامی ایران درخواست  می نماییم با تشکیل هرچه زودتر &quot;استان خلیج فارس&quot; به مرکزیت &quot;جزیره ی ابوموسی&quot; پاسخ درخوری به یاوه گویان عرب بدهند......به همین منظور صفحه ی فیس بوکی به همین نام: 
&quot;پشتیبانی از برپایی استان خلیج فارس&quot;

&nbsp;
بنیاد  گشت تا صدای ملت ایران را بگوش مسئولین محترم و جهانیان برساند که ملت  ایران بر سر منافع ملی و تمامیت ارضی خود با هیچ کس شوخی ندارد و کوچکترین  تعرضی را به شدت پاسخ خواهد داد.....

برهمین مبنا در اساس نامه ی این گروه می خوانیم:

ما خواستار برپايي استاني نوين به نام &quot; استان خليج فارس&quot; براي بي کنش کردن ترفند هاي دشمنان و جلوگيري از چشم داشت آنان به &quot;جزيره هاي ايراني&quot; و نام ورجاوند &quot;خليج فارس&quot; هستيم.
اين استان دربرگيرنده ي آبخوست هاي (جزيره هاي) ايرانيِ هرمز، لارک، قشم، هنگام، تنب، تنب کوچک، ابوموسي،سري (سيري)، فرور، نبي فرور، کيش، داراب (هندرابي)، لاوان،خارک و خارگو مي باشد.
*****************************
بدین وسیله از هموطنان عزیز درخواست می گردد با کلیک بر روی لینک زیر به صفحه ی مربوطه رفته و با عضویت خود، ما را در این راه همیاری دهند.....با سپاس

پاینده باد ایران...

&nbsp;
کلیک کنید
پشتیبانی از برپایی استان خلیج فارس
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:17:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>به خرمشهر خوش آمدید: جمعیت 75 میلیون نفر!</title>
<link>https://khorshidefarhang.loxblog.com/به-خرمشهر-خوش-آمدید-جمعیت-75-میلیون-نفر</link>
<guid>https://khorshidefarhang.loxblog.com/به-خرمشهر-خوش-آمدید-جمعیت-75-میلیون-نفر</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
این پیکره را به گاه نوروز ایران زمینی ،در  خرمشهر گرفته ام...گاهی یک نگاره و یا حتی یک واژه می تواند بیش از هزاران  جمله و ده ها کتاب پرمفهوم و رسا و اگاهی بخش و هشدار دهنده باشد...
این تابلوی پرمفهوم،به زیبایی گواهی است بر یکپارچگی سرزمینی بی گفتگوی  ایران زمین و یگانگی دیر پای ملی اش....

پشتوانه  اش خون هزاران ایرانی عرب و فارسی زبان و آذربایجانی و کرد و لر و  بختیاری و مسیحی و کلیمی و زرتشتی و مسلمان و...که خون دادند و مالکیت  ایران را بر این خطه خون بار صحه گذاردند...
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
این پیکره را به گاه نوروز ایران زمینی ،در  خرمشهر گرفته ام...گاهی یک نگاره و یا حتی یک واژه می تواند بیش از هزاران  جمله و ده ها کتاب پرمفهوم و رسا و اگاهی بخش و هشدار دهنده باشد...

این تابلوی پرمفهوم،به زیبایی گواهی است بر یکپارچگی سرزمینی بی گفتگوی  ایران زمین و یگانگی دیر پای ملی اش....

پشتوانه  اش خون هزاران ایرانی عرب و فارسی زبان و آذربایجانی و کرد و لر و  بختیاری و مسیحی و کلیمی و زرتشتی و مسلمان و...که خون دادند و مالکیت  ایران را بر این خطه خون بار صحه گذاردند...

کیست که نداند اگر آن خون  ها و رشادت ها و دلاوری های فارغ از هر تبار و زبان و وابستگی به کانون  جغرافیایی نبود ،در همین سی سال پیش ،خوزستان و خرمشهر ،زیر چکمه های  فاشیسم پانعربیسم بعثی پایمال شده بود...و این نخستین میثاق یگانگی ملی  ایران در خرمشهر نبود...



کیست که نداند در یکصدو پنجاه سال پیش به مدد  هوشمندی امیر کبیر این آبادی و کرانه اش ،از خصم ترکان عثمانی رهانیده شد و  به گاه زمامداری کریم خان و نادر شاه ،دشمن عثمانی جرات نیافت به این بخش  ایران زمین دست اندازی کند و یورش و قتل عام عثمانی در زمان قاجاریه نیز  بسی ناکام ماند و قرار داد ارزنه الروم امیر دست مایه ای برای ایران شد  برای قراد اد ارزشمند الجزایر ...


بد سیرتان و قومگرایان و از ایران  بریدگان لازم نیست برای نشان دادن دیدگاه واپس گرایانه و غیر علمی خود به  تئوری های ورشکسته پروتوناسیونالیستی و قومیتی دست یازند...نیک بدانند که  هر وجب از این نیاخاک خونین ،ملک مشاع تمامی ایرانیان است..فارغ از هر تبار  و زبان و خاستگاه...خرمشهر متعلق به باشندگانش نیست...
اگر به  گاه فتح 36 میلیون نفر مردم داشت ،اینک شهری است 75 میلیونی و متعلق به  تمامی ایرانیان با هر باور و تبار و زبان..خون دادند تا ایرانمان یکپارچه و  پایدار باشد...همچون دیگر سرزمین های ایرانی...

کیست که نداند اگر  رشادت های کردها و گیلانی ها و فارسی زبانها و خراسانیها در زمان شاه عباس  بزرگ نبود ،اینک آذربایجانی سده ها متعلق به ترکان یورشگر و خون خوار  عثمانی بود ...

این پیکره را به یاد هموندان ایران زمین از سرزمین  تفتیده و خون بار خوزستان گرفته ام تا نشانی باشد بر یگانگی دیر پای ایران و  اینکه هر جریب از این نیاخاک با خون هزاران شهید ایرانی آبیاری شده است...

&nbsp;

&laquo;&laquo;&quot;علی عجمی آذرابادگانی ایراندوست خرمشهری خوزستانی&quot;-نوروز ایران زمینی 1391-شهر 75 میلیونی خرمشهر&raquo;&raquo;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:17:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>فدرالیسم نسخه ای بی بنیه برای ایران</title>
<link>https://khorshidefarhang.loxblog.com/فدرالیسم-نسخه-ای-بی-بنیه-برای-ایران</link>
<guid>https://khorshidefarhang.loxblog.com/فدرالیسم-نسخه-ای-بی-بنیه-برای-ایران</guid>

<description><![CDATA[

فدرالیسم الگوی خوبی برای پیاده کردن آن در جامه  ایران به شمار نمی رود. فدرالیسم(فدرال به معنی وحدت است) رهیافتی است که  با الگوی آن، کشورها و سرزمین های جدا از هم با مردمانی متقاوت کنار یکدیگر  زندگی کنند و در عین حال دشواری های آن را نیز دارد. فدرالیسم الگویی است  از کثرت به وحدت یعنی برای تامین وحدت برای واحدهای سیاسی جداگانه الگو  فدرالیسم سودمند به شمار می رود زیرا از این طریق هم استقلال سیاسی، فرهنگی  و اقتصادی آن واحدها تا اندازه زیادی تامین می شود و هم وحدت واحدها سیاسی  با دولت مرکزی و هم چنین با یکدیگر.

به هیچ عنوان الگوی فدرالیسم  برای کشورهای چند قومیتی(مذهب،دین و یا زبان) یا چند نژادی یا چند فرهنگی   کارآمد و راه گشا نمی نماید. تجربه دیگر کشورها (هند،  پاکستان،نیجریه،یوگسلاوی پیشین، اتیوپی و...) در این مورد چندان قابل توجه  نبوده است. ایران کشوری است که سابقه تاسیس آن به عنوان یک واحد سیاسی جدی  بیش از بیست و پنج سده می گذرد.

&nbsp;
فدرالیسم الگوی خوبی برای پیاده کردن آن در جامه  ایران به شمار نمی رود. فدرالیسم(فدرال به معنی وحدت است) رهیافتی است که  با الگوی آن، کشورها و سرزمین های جدا از هم با مردمانی متقاوت کنار یکدیگر  زندگی کنند و در عین حال دشواری های آن را نیز دارد. فدرالیسم الگویی است  از کثرت به وحدت یعنی برای تامین وحدت برای واحدهای سیاسی جداگانه الگو  فدرالیسم سودمند به شمار می رود زیرا از این طریق هم استقلال سیاسی، فرهنگی  و اقتصادی آن واحدها تا اندازه زیادی تامین می شود و هم وحدت واحدها سیاسی  با دولت مرکزی و هم چنین با یکدیگر.

به هیچ عنوان الگوی فدرالیسم  برای کشورهای چند قومیتی(مذهب،دین و یا زبان) یا چند نژادی یا چند فرهنگی   کارآمد و راه گشا نمی نماید. تجربه دیگر کشورها (هند،  پاکستان،نیجریه،یوگسلاوی پیشین، اتیوپی و...) در این مورد چندان قابل توجه  نبوده است. ایران کشوری است که سابقه تاسیس آن به عنوان یک واحد سیاسی جدی  بیش از بیست و پنج سده می گذرد. بسیاری از پژوهشگران تاریخ و همچنین عرصه  مسائل هویتی بر این باورند که از در دوران ساسانی تصوری نیرومند از کیستی و  هویت ایرانی (هویت ملی) در ایران پیدا شده است. به همین ترتیب سابقه نام  &laquo;ایران&raquo; به صورت امروزی به همان دوران می رسد. &laquo;ایرانشهر&raquo; نامی است که از  دوران ساسانی به کشور ما اطلاق می شده است. ایران در دوران صفویه بار دیگر  استقلال سیاسی خود را به صورت کامل و همه جانبه پیدا کرد و تا دوران  قاجاریه که بخشی از ایران ضمن قراردادهای تحمیلی از مام میهن جدا شد این  انسجام به ویژه در فلات مرکزی حفظ شد. در میانه ها و اواخر دوران قاجار  وحدت سیاسی &ndash; نظامی در ایران تا اندازه ی زیادی تضعیف شده  و شیرازه ی امور  از هم گسسته بود. اما با روی کار آمدن پهلوی اول انسجامی که نیازمند یک  جامعه ی مدرن بودن به کمک روشنفکران و اندیشمندان و دیوان سالاران ایرانی  به کشور بازگشت.

&nbsp;

بنابراین ایران را نیازی به فدرالیسم آن هم از  نوع زبانی یا قومی آنگونه که برخی از خارج کشور تبلیغ می کنند نیست. 

اولا:  در ایران معضل قومی/اتنیکی وجود ندارد زیرا ناسیونالیسم آن هم از نوع  شوونیستی ! برای نظام جمهوری اسلامی، در اولویت نمی باشد.....

دوما: در میان  بدنه اقوام ایرانی شکافی دیده نمی شود و همه آن ها در کمال صلح و آرامش در  کنار هم زیست می کنند و ویژگی های قومی یک فرد غالبا مبنای تصمیم و رفتار  اجتماعی برای شهروندان نمی باشد.

سوما: اینکه در جوامع مدرن مباحث مربوط به  هویت های قومی و محلی همواره کم رنگ می شوند و این روند طبیعی مسیر  مدرنیزاسیون است که هویت های ملی و کلان برای شهروندان اهمیت بیشتری می  یابند تا سایر هویت ها. آن گروه های قومی که دائم از بی توجی بدنه اقوام  شان به هویت های محلی شکایت کرده و آن را نتیجه سیاست ها و برنامه ریزی های  دولت سابق و لاحق می پندارند این مسئله را فراموش کرده اند.

ایران کشوری تازه تاسیس نیست که بافت جمعیتی آن یک نواخت باشد و بدنه اقوام  آن در یک ناحیه ثابت جغرافیایی ساکن باشند. همواره جمعیت هایی از اقوام در  میان سایر اقوام زیسته اند. ازدواج های برون قومی در ایران رواج زیادی  دارد و بسیاری از خانواده های عقبه ای سایر شهرها به ویژه در پایتخت دارند.  همچنین بسیار از خانواده های تهران ترکیبی از اقوام جداگانه هستند. شهرهای  مانند کرمانشاه و ارومیه ،تهران بافت یکسانی ندارند و ترکیبی از چند قوم  در آن زندگی می کنند. همچنین است شهر مذهبی قم و غیره. با توجه به این  پیچیدگی ها و بسیاری دیگر که ناگفته ماند، تجویز فدرالیسم برای ایران شوخی  بیش نیست..
................................................................................
&nbsp;

در ادامه توجه دوستانی که علاقه مند هستند اطلاعات بیشتری در خصوص چرایی رد فدرالیسم و ناکارآمدی آن در ایران اطلاعات بیشتری کسب نمایند را به لینک زیر جلب می نمایم:

کلیک کنید

ایران فدرال--- آرمانی واقع گرایانه یا سرابی بی انتها؟
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:17:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>&quot;ايرانشهر، سرزمين فرزانگان و دانشوران است&quot;</title>
<link>https://khorshidefarhang.loxblog.com/ايرانشهر-سرزمين-فرزانگان-و-دانشوران-است</link>
<guid>https://khorshidefarhang.loxblog.com/ايرانشهر-سرزمين-فرزانگان-و-دانشوران-است</guid>

<description><![CDATA[



مطهر بن طاهر مقدسى:

گويند معتدلترين و با صفاترين و بهترين بخشهاى زمين ايرانشهر است و همان است كه به اقليم بابل معروف است: درازاى آن ميان رودخانه بلخ تا رودخانه فرات و پهناى آن ميان درياى غابسكين (آبسكون) تا درياى فارس و يمن و سپس به طرف مكران و كابل و طخارستان و منتهاى آذربايجان است و آنجا برگزيده بخشهاى زمين و ناف زمين است، به علت اعتدال رنگ مردم آن و استواى پيكرهاشان و سلامت خردهاشان. زيرا كه ايشان از سرخى روميان و بدخويى تركان و زشتى چينيان و كوتاه بالايى يأجوج و مأجوج و سياهى حبشيان و ناباندامى زنگيان بر كنار بودهاند و از همين روى به نام ايرانشهر خوانده شده، يعنى قلب شهرها و ايران به زبان اهل بابل- در باستان- به معنى دل و قلب است . ايرانشهر، سرزمين فرزانگان و دانشوران است و ايشان بخشنده و بخشاينده و با تميز و هوشمندند و هر خوى نيكى را كه ديگر مردمان جهان از دست دادهاند، اينان دارا هستند.
در شناخت اين سرزمين، همين بس كه هيچ كس از جاى ديگر بدانجا نمىآيد، يا آورده نمىشود، مگر آنكه ديگر در دلش شوق بازگشت به محل خويش نيست تا بدانجا بازگردد، در صورتى كه وضع آن سرزمينهاى ديگر بدين گونه نيست.


&nbsp;




&nbsp;
&nbsp;

مطهر بن طاهر مقدسى:

گويند معتدلترين و با صفاترين و بهترين بخشهاى زمين ايرانشهر است و همان است كه به اقليم بابل معروف است: درازاى آن ميان رودخانه بلخ تا رودخانه فرات و پهناى آن ميان درياى غابسكين (آبسكون) تا درياى فارس و يمن و سپس به طرف مكران و كابل و طخارستان و منتهاى آذربايجان است و آنجا برگزيده بخشهاى زمين و ناف زمين است، به علت اعتدال رنگ مردم آن و استواى پيكرهاشان و سلامت خردهاشان. زيرا كه ايشان از سرخى روميان و بدخويى تركان و زشتى چينيان و كوتاه بالايى يأجوج و مأجوج و سياهى حبشيان و ناباندامى زنگيان بر كنار بودهاند و از همين روى به نام ايرانشهر خوانده شده، يعنى قلب شهرها و ايران به زبان اهل بابل- در باستان- به معنى دل و قلب است . ايرانشهر، سرزمين فرزانگان و دانشوران است و ايشان بخشنده و بخشاينده و با تميز و هوشمندند و هر خوى نيكى را كه ديگر مردمان جهان از دست دادهاند، اينان دارا هستند.
در شناخت اين سرزمين، همين بس كه هيچ كس از جاى ديگر بدانجا نمىآيد، يا آورده نمىشود، مگر آنكه ديگر در دلش شوق بازگشت به محل خويش نيست تا بدانجا بازگردد، در صورتى كه وضع آن سرزمينهاى ديگر بدين گونه نيست.

آفرينش و تاريخ، مطهر بن طاهر مقدسى، ترجمه محمد رضا شفيعى كدكنى، تهران، آگه، چ اول، 1374ش.ُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّ

................................................................

شرح حال مقدسى (335-381 ه.)
نام و نسب مقدسى

نام او شمس الدين بن احمد، ابو عبد اللّه شاهى است كه به بشارى مشهور است. مقدسى دو گونه خوانده مىشود (مقدسى) كه به شهر بيت المقدس نسبت داده مىشود و (مقدّسى) كه به مكان مقدس و پاك يعنى بيت المقدس نسبت داده شده است.
كنيه او از نام جدش كه بنّاء مشهورى در فلسطين بود، گرفته شده است. جدش به درخواست احمد بن طولون دروازههاى شهر عكا را ساخت و مقدسى مىگويد كه نام جدش روى ديوار شهر عكا نوشته شده است.

ولادت، رشد يافتن و علم آموختن مقدسى:

به دليل اين كه مقدسى كتاب احسن التقاسيم را در سن 40 سالگى در سال 375 ه. نوشته است، مىتوان دريافت كه ولادت او تقريبا در سال 335 ه. بوده است. در مورد دوران رشد او اطلاعات چندانى نداريم فقط مىدانيم كه او در شام رشد يافته و در 20 سالگى در مكه بوده است ولى سبب رفتن او به مكه روشن نيست.
مقدسى در طفوليت به بغداد منتقل شد و در نزد علما و دانشمندان به فراگيرى علم و فقاهت پرداخت و اولين استاد او ابو الحسين قزوينى بود. او با كتابخانههاى بغداد انس گرفت و شيفته علم جغرافيا گرديد؛از اين رو به كتابهاى جغرافى نويسان پيشين مراجعه نمود و بعد از مطالعه عميق پى برد كه بيشتر اين كتابها بر اساس مشاهده حضورى نويسنده صورت نگرفته و در برگيرنده اطلاعات درست نيستند. او با اعتماد بر خويش براى جبران غفلت نويسندگان پيشين و نقص كار آنها، مسافرت خود را به شهرها و مناطق مختلف آغاز نمود.

وفات مقدسى:

به دليل عدم ذكر زمان وفات او در منابع، تعيين تاريخ خاصى براى وفات او مشكل است امّا چون مقدسى نام خليفه عباسى الطائع را كه از 363 تا 381 ه. خلافت مىكرده، ذكر كرده و از طرف ديگر نام القادر را كه بعد از الطائع خلافت مىكرده، نياورده است؛مىتوان تاريخ وفات او را تقريبا سال 381 ه. دانست.

آثار مقدسى:

تلاشهاى علمى مقدسى در كتابش &laquo;احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم&raquo; روشن و گوياست كه در نتيجه مسافرتهاى فراوان و تجربه او در علم جغرافيا بدست آورده است. او كتاب خود را در سن 40 سالگى كه سن كمال فكر و انديشه است، نوشت. خود او مىگويد: &laquo;با همه اطمينان و فراهم بودن شرايط، نوشتن كتاب را تا 40 سالگى و مسافرت به همه قلمروها به تأخير انداختم&raquo;. مقدسى بعد از اين كه دست نويس خود را بر علما و بزرگان و بويژه عالم خراسانى سيد ابو الحسن على بن الحسن عرضه داشت، آن را در شهر شيراز به نگارش درآورد.


&laquo;&laquo;&laquo; داود دشتباني &raquo;&raquo;&raquo;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:17:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ابن خلدون دانشمند تونسی و اندیشه هایش در باب فرهنگ ایرانیان!</title>
<link>https://khorshidefarhang.loxblog.com/ابن-خلدون-دانشمند-تونسی-و-اندیشه-هایش-در-باب-فرهنگ-ایرانیان</link>
<guid>https://khorshidefarhang.loxblog.com/ابن-خلدون-دانشمند-تونسی-و-اندیشه-هایش-در-باب-فرهنگ-ایرانیان</guid>

<description><![CDATA[



این پیکره متعلق به &quot;&quot;مقدمه&quot;&quot; کتاب عبر ابن خلدون اندیشمند تونسی عرب زبان و اندلسی تبار است...و ابن خلدون اندیشمندی بسیار برجسته و مطرح در حوزه اندیشه...در سال 732 در تونس چشم به جهان گشود و بسیاری او را بنیاد گردانش تاریخ و علم تاریخ و نگرش فلسفی به ان می دانند که بیشتر در حوزه فراز و فرودجوامع نخستین کسی است که قلم زده است..بسیاری او را بنیاد گردانش جامعه شناسی نیز می نامند..400 سال پیش از اگوست کنت فرانسوی.... آن را علم العمران نام نهاد و بارها با تکیه بر مستندات ،بر چیرگی فرهنگ و تعقل ایرانیان تاکید نموده است...بی دلیل نبود که میشل عفلق موسس حزب پانعربیستی فاشیستی بعث و نیز وزیر فرهنگ صدام معتقد بودند که بایستی او را نبش قبر نمود و آثارش را که آکنده از تمجید فرهنگ ایرانی است سوزاند!!!!!! 
ابن خلدون در مقدمه کتاب عبر به چرایی فراز و فرود تمدنها اشاره می کند و بار ها دلایل هژمونی فرهنگی و علمی ایرانیان را بر دیگر مدنیت ها و جوامع قدیم یاد اور می شود..او با نام بردن از ده ها اندیشمند ایرانی نقش بی گفتگوی ایرانیان را در بنیاد فرهنگ جهانی مورد بحث قرار می دهد یکی از برجسته ترین ارجمندی های کتاب مقدمه بیان نام دقیق مکان جغرافیایی چون خلیج فارس است ..
&nbsp;




این پیکره متعلق به &quot;&quot;مقدمه&quot;&quot; کتاب عبر ابن خلدون اندیشمند تونسی عرب زبان و اندلسی تبار است...و ابن خلدون اندیشمندی بسیار برجسته و مطرح در حوزه اندیشه...در سال 732 در تونس چشم به جهان گشود و  بسیاری او را بنیاد گردانش تاریخ و علم تاریخ و نگرش فلسفی به ان می دانند  که بیشتر در حوزه فراز و فرودجوامع نخستین کسی است که قلم زده است..بسیاری او را بنیاد گردانش جامعه شناسی نیز می نامند..400  سال پیش از اگوست کنت فرانسوی.... آن را علم العمران نام نهاد و بارها با  تکیه بر مستندات ،بر چیرگی فرهنگ و تعقل ایرانیان تاکید نموده است...بی  دلیل نبود که میشل عفلق موسس حزب پانعربیستی فاشیستی بعث و نیز وزیر فرهنگ  صدام معتقد بودند که بایستی او را نبش قبر نمود و آثارش را که آکنده از  تمجید فرهنگ ایرانی است سوزاند!!!!!! 

مقدمه بی شک کتابی است معتبر در دنیای اندیشه. زمان خود..اثری که هرگز  پیش  از زمانش نظیری نداشته است.حتی بسیار معتبر تر از کتاب اصلی ابن خلدون  که  عبر و المبتدا و خبر.....نام دارد و چه زیبا محمد پروین گنابادی این  کتاب  را به پارسی ترجمه نموده است. ابن خلدون در مقدمه کتاب عبر به چرایی  فراز  و فرود تمدنها اشاره می کند و بار ها دلایل هژمونی فرهنگی و علمی   ایرانیان را بر دیگر مدنیت ها و  جوامع قدیم یاد اور می شود..او با نام   بردن از ده ها اندیشمندان ایرانی نقش بی  گفتگوی ایرانیان را در بنیاد فرهنگ   جهانی مورد بحث قرار می دهد یکی از برجسته ترین ارجمندی های کتاب مقدمه   بیان نام دقیق مکان جغرافیایی چون خلیج فارس است ..بی دلیل نیست که    پانعربیسم از کتاب  ابن خلدون واهمه دارد.ابن خلدونی که در کتاب &quot;&quot;مقدمه اش&quot;&quot;   درباره دانش ایرانی این گونه نوشته است..اگر بپذیریم که دانش پارسیان در   زمان اسکندر به یونان راه یافت، که چنین بوده است و البته پیشینه&zwnj;ی این کار   به زمانی پیش از اسکندر نیز می&zwnj;رسد، باید آن دانش یونانی که نویسندگان  عرب  و غرب آن را خاستگاه اصلی دانش عرب می&zwnj;دانند، در واقع تا اندازه&zwnj;ی  زیادی  ایرانی بدانیم و بپذیریم که دانش ایرانی هیچ&zwnj;گاه از بین نرفته  است....

&laquo;&laquo;&laquo; علی  عجمی آذرابادگانی &raquo;&raquo;&raquo;



ابن&zwnj;خلدون در مورد جایگاه  دانش در  ایران پیش از اسلام نوشته است:&quot; جایگاه علوم عقلی در نزد پارسیان  بسیار  والا بود و حیطه&zwnj;های آن&zwnj;ها بسیار گسترده بوده است. چرا که دارای  حکومت&zwnj;های  پایدار و با شکوه بودند. گویند پس از کشته شدن داریوش به دست  اسکندر و چیره  شدن اسکندر به سرزمین کیلیکیه و دست یافتن به کتاب&zwnj;ها و  علوم بی&zwnj;شمار  پارسیان، این دانش&zwnj;ها از پارسیان به یونانیان رسید. هنگامی  که سرزمین پارس  فتح شد و در آن کتاب&zwnj;های فراوانی یافتند، سعد ابن ابی وقاص  به عمر ابن خطاب  نوشت و از او درباره&zwnj; کتاب&zwnj;ها و انتقال آن&zwnj;ها به  مسلمانان کسب اجازه کرد.  عمر در پاسخ به او نوشت که تا کتاب&zwnj;ها را به آب  ریزد با این استدلال که اگر  هدایتی در این کتاب&zwnj;ها باشد خداوند ما را به  بیش از آن&zwnj;ها هدایت کرده است و  اگر در آن&zwnj;ها گمراهی باشد، خداوند ما را از  آن&zwnj;ها حفظ کرده است. به این  ترتیب، کتاب&zwnj;ها را در آب ریخته یا آتش زدند و  دانش پارسیان از دست ما رفت.&quot;

نویسندگان  بسیاری با استناد به  نوشته&zwnj;ی ابن&zwnj;خلدون و تاریخ&zwnj;نگاران دیگر کوشیده&zwnj;اند  سهم ایرانیان را در  دانش بشری و نقش آنان را در وارد کردن دانش به جامعه  اسلامی کم&zwnj;رنگ جلوه  دهند. این دسته از نویسندگان به اشاره به این سخنان  ابن&zwnj;خلدون و توجه  نکردن به نوشته&zwnj;های صاحب&zwnj;نظران دیگر چنین نتیجه می&zwnj;گیرند  که مسلمانان دانش  خود را به طور مستقیم از یونانیان به دست آوردند. حال  آن&zwnj;که بر چنین  ادعایی ایراد جدی وارد است:

1. اگر بپذیریم کتاب سوزی  بسیار  گسترده&zwnj;ی عرب&zwnj;های مهاجم، آن هم به فرمان خلیفه&zwnj;ی مسلمین، باعث  نابودی کامل  دانش ایرانیان شد، به جای سخن از شکوه تمدن عرب&zwnj;ها و پیش&zwnj;تازی  آنان در  دانش و فناوری، که در کتاب&zwnj;های گوناگون چه از نویسندگان عرب و چه   نویسندگان غربی از آن یاد شده است، باید از دانش&zwnj;ستیزی و وحشیگری و   ویرانگری مغول&zwnj;وار آن&zwnj;ها سخن بگوییم. با این تفاوت که مغول&zwnj;ها برای   کتاب&zwnj;سوزی خود استدلال محکمی نداشتند و عرب&zwnj;ها با استدلال دینی به آن   پرداختند. حال آن&zwnj;که، چنان حجمی از کتاب&zwnj;سوزی، به نحوی که هیچ اثری از   ایران باستان نماند، دور از ذهن می&zwnj;رسد. چرا که با وجود کتاب&zwnj;سوزی&zwnj;های   بی&zwnj;شمار مغول&zwnj;ها، آثار بسیاری از دوران تمدن اسلامی بر جای مانده است.

2.   شکوفایی دانشگاه گندی&zwnj;شاپور تا زمان منصور عباسی و مدت&zwnj;ها پس از آن، به   نحوی که منصور برای درمان بیمار خود به پزشکان آن&zwnj;جا روی آورد،   نشان&zwnj;دهنده&zwnj;ی آن است که حتی با پذیرفتن نظریه&zwnj;ی آتش&zwnj;سوزی کتاب، دست&zwnj;کم بخشی   از دانش پارس&zwnj;ها نگهداری شد و حتی آنان با ترجمه&zwnj;ی کتاب&zwnj;های خود به زبان   عربی در نگهداری آن کوشش فراوان کردند، چنان&zwnj;که چیره&zwnj;ترین مترجمان کتاب به   زبان عربی در اصل ایرانی بودند که ابن&zwnj;مقفع و خاندان بختیشوع از   شناخته&zwnj;شده&zwnj;ترین آن&zwnj;ها هستند. مترجمان دیگری مانند حنین&zwnj;بن&zwnj;اسحاق نیز شاگرد   ایرانیان بودند.. از این رو، برخی از دانش&zwnj;های دوران باستان را باید در   کتاب&zwnj;های عربی آغاز نهضت ترجمه جست و جو کرد.

3. اگر بپذیریم که   دانش پارسیان در زمان اسکندر به یونان راه یافت، که چنین بوده است و البته   پیشینه&zwnj;ی این کار به زمانی پیش از اسکندر نیز می&zwnj;رسد، باید آن دانش یونانی   که نویسندگان عرب و غرب آن را خاستگاه اصلی دانش عرب می&zwnj;دانند، در واقع  تا  اندازه&zwnj;ی زیادی ایرانی بدانیم و بپذیریم که دانش ایرانی هیچ&zwnj;گاه از بین   نرفته است.

4. ابن&zwnj;خلدون در جای دیگری از مقدمه&zwnj;ی خود می&zwnj;گوید:  &quot;جای  شگفتی است که در جامعه&zwnj;ی اسلامی، چه در علوم شرعی و چه در علوم عقلی،  اغلب  پیشوایان علم ایرانی بودند. جز در مواردی نادر و اندک و چنانچه برخی  از  آنان منسوب به عرب بودند، زبانشان فارسی و محیط تربیتشان ایرانی بود.&quot;   بی&zwnj;گمان آن ایرانیان از نوادگان همان ایرانیان دانش&zwnj;پرور دوران باستان   بودند. در بررسی آثار برخی از آنان، مانند بیرونی، می&zwnj;بینیم که به ایران   باستان نیز اشاره&zwnj;هایی دارند.

ابن&zwnj;خلدون در بیان این که چرا   پیشگامان علوم در جهان اسلام همگی ایرانی بودند به دیرپایی شهرنشینی و تمدن   در ایران اشاره می&zwnj;کند و می&zwnj;گوید:&quot; در صنایع(فنون) شهرنشینان ممارست   می&zwnj;کنند و عرب از همه مردم دورتر از صنایع می&zwnj;باشد. علوم هم از آیین&zwnj;های   شهریان به شمار می&zwnj;رفت و عرب هم از آن&zwnj;ها و بازار رایج آن&zwnj;ها دور بود و در   آن عهد مردم شهری عبارت بودند از عجمان(ایرانیان) یا کسانی مشابه و نظایر   آنان بودند از قبیل موالی و اهالی شهرهای بزرگی که در آن روزگار در تمدن و   کیفیات آن مانند صنایع و پیشه&zwnj;ها از ایرانیان تبعیت می&zwnj;کردند. چه  ایرانیان  به سبب تمدن راسخی که از آغاز تشکیل دولت فارس داشته&zwnj;اند بر این  امور  استوارتر و تواناتر بودند.&quot;

سپس، ابن&zwnj;خلدون در اشاره&zwnj;هایی که  به  شاخه&zwnj;های علوم دارد، جابه&zwnj;جا از ایرانیان یا شاگردان آن&zwnj;ها نام می&zwnj;برد  که  آن علم را بنیان&zwnj;گذاری کردند یا به پیش بردند. در نحو از بنیان&zwnj;گذار  آن،  سیبویه نام می&zwnj;برد و از پیروان و شاگردان او که همه از نژاد ایرانی  بودند.  به نظر او بیش&zwnj;تر دانندگان حدیث و همه&zwnj;ی عالمان تفسیر، فقه و کلام  ایرانی  بودند و به بیان او:&quot; جز ایرانیان کسی به حفظ و تدوین علم قیام  نکرد و از  این رو، مصداق گفتار پیامبر(ص) پدید آمد که فرمود: اگر دانش بر  گردن آسمان  درآویزد، قومی از مردم فارس به آن دست می&zwnj;یابند.&quot;

ابن&zwnj;خلدون در نگاه اندیشمندان

با   ملاحظه همه جوانبه&zwnj;ای که ابن&zwnj;خلدون در مقدمه رعایت کرده است، می&zwnj;توان  ادعا  کرد که این اثر در زمینه&zwnj;ی تاریخ&zwnj;شناسی در دنیای اسلامی یک نوآوری&zwnj;   بی&zwnj;مانند و پدید آورنده آن در میان تاریخ&zwnj;نگاران مسلمان یک استثنا و در   زمینه&zwnj;ی فکر تاریخی در میان تاریخ&zwnj;نگاران پیش از خود بی&zwnj;مانند است. با وجود   این، اندیشه و روش نبوغ&zwnj;آمیز ابن&zwnj;خلدون نه تنها در زمان خود بلکه تا   سده&zwnj;ها به صورتی شایسته مورد ارزیابی و نقد و داوری قرار نگرفت و چون تخمی   درشوره زار، بی حاصل ماند تا این که بخش هایی از مقدمه او در سال 1806   میلادی به وسیله سیلوستر دوساسی به زبان فرانسه ترجمه شد و در همان ایام   نیز هامر پورگشتال، تاریخ&zwnj;شناس اتریشی، ابن&zwnj;خلدون را مونتسکیوی جهان عرب   نامید. از آن زمان بود که دانشمندان اروپا از نبوغ این متفکر بزرگ در شگفت   شدند و بر پیشی&zwnj;گرفتن او بر دانشمندان اروپایی در طرح موضوع&zwnj;هایی چون   جامعه&zwnj;شناسی، فلسفه&zwnj;ی تاریخ و اقتصاد سیاسی اذعان کردند.

مقدمه&zwnj;ی   ابن&zwnj;خلدون چنان انقلابی در افکار دانشمندان قرن نوزدهم ایجاد کرد که به این   باور راسخ شدند که این تاریخ&zwnj;شناس تونسی مسلمان چهار سده پیش از ویکوی   ایتالیایی تاریخ را علم دانسته وقبل از مونتسکیو درباره علت انحطاط تمدن&zwnj;ها   سخن گفته است. اشمیت دانشمند امریکایی گفته است که: &quot;ابن&zwnj;خلدون در دانش   جامعه شناسی به مقامی نائل آمده است که حتی آگوست کنت در نیمه دوم قرن   نوزدهم بدان نرسیده است.&quot; آرنولد توین&zwnj;بی، مورخ معاصر آمریکایی، نیز   می&zwnj;گوید :&quot; مقدمه&zwnj;ی حاوی درک و ابداع فلسفه&zwnj;ای برای تاریخ است که درنوع خود   و در همه&zwnj;ی روزگاران از بزرگ&zwnj;ترین کارهای فکری بشر است.&quot;

در واقع   جهان اسلام هم از راه اروپا با ابن&zwnj;خلدون آشنایی دوباره یافت. ابن&zwnj;خلدون   امروز در فرهنگ جهانی جایگاه شایسته ای دارد. او نه تنها نسبت به زمان خود   استثنایی جلوه می&zwnj;کند، که با انسان&zwnj;های متفکر زمان ما نیز سخنان بسیار   دارد؛ نه از آن رو که بتوان نظرهای او را در مورد جامعه&zwnj;ی معاصر به کار   برد، بلکه از آن جهت که تحلیل&zwnj;های او برای فهم زمینه&zwnj;های تاریخی جامعه   بسیار سودمند است. او تفکر تاریخی را به مرحله ای نو رسانید و تاریخ نویسی   را از صورت رویداد&zwnj;نویسی پیشین به شکل نوین علمی و قابل تعقل   درآورد.

&laquo;&laquo;&laquo; سیروس غفاریان &raquo;&raquo;&raquo; ]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:17:32 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تصویری از زمین چمنِ جزیره  ابوموسی</title>
<link>https://khorshidefarhang.loxblog.com/تصویری-از-زمین-چمنِ-جزیره-ابوموسی</link>
<guid>https://khorshidefarhang.loxblog.com/تصویری-از-زمین-چمنِ-جزیره-ابوموسی</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;

&laquo;&laquo; بدون شرح! &raquo;&raquo;
&nbsp;
&nbsp;
برای بزرگنمایی بیشتر بر روی لینک زیرکلیک کنید....

جزیره همیشه ایرانی ابوموسی]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:17:32 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

